فقیر کیست؟
پنجشنبه 04 تیر ماه 1394

 
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر!»
پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»
پسر پاسخ داد: «بله پدر!»
و پدر پرسید: «چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنان چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنان رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آنان ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنان بی انتهاست!»
با شنیدن حرف‌های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: «متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!»

فقیر واقعی كسی است كه فردا را بر امروز ترجیه دهد.

فقیر واقعی كسی است كه اشتباهات خود را نپذیرد.

فقیر واقعی كسی است كه یاد بگیرد ولی یاد ندهد.

فقیر واقعی كسی است كه عشق وسیله ای برای ارضای تنهایی اش باشد نه بخشیدن احساساتش.

فقیر واقعی كسی است كه بنی آدم را در عمل اعضای یکدیگر نداند.

فقیر واقعی كسی است كه برای خودش احترام قائل نباشد.

فقیر واقعی كسی است كه از ضعف دیگران برای برتری یافتن بر آنها و تخریب شان استفاده کند.

فقیر واقعی كسی است كه وسعت عشق را درک نکرده باشد.

فقیر واقعی كسی است كه ناراحتی دیگران عاملی برای شادی اش باشد.

فقیر واقعی كسی است كه فقط در غم ها به یاد خدا باشد.

فقیر واقعی كسی است كه با چشم و گوش و فکر ظاهری خودش را بینا، شنوا و آگاه بداند.

فقیر واقعی كسی است كه دلبستگی مسیری برای وابستگی اش باشد.

 


تعداد دفعات مشاهده 342